|
|
|
|
|
من اگر مجبور نبودم
ننگ اجبار ـ ننگ تسلیم -ننگ تعظیم ـ ننگ آنچه در گلویم هست همه را با صدف مرگ نمی پوشاندم همه را در شفق صبح شقایق ها در کنار آخرین شب زده شوم سکوت با همین جرعه صدا همه را ناشنو ا تر ز شما میکردم . |
||
|
|
|
|
|
من اگر مجبور نبودم
این همه نا هستی و نا مردمی را در کنار این همه اجبار با همان خواستی که در بود و نبودش نیز مجبورم می کشاندم در گلویم من اگر مجبور نبودم شاش راهم می کشاندم در گلویم تا بگویم می شود بالا کشید وچون که خواهی تف نمودن را به جای مستراح مرگ استادن
|
||
|
|
|
|
|
خوب یه مدت در خدمتتون نبودم امیدوارم که بنده رو به بزرگواری خودتون ببخشید .ساختن یه وبلاگ
جدید و یه سری از کارهای شخصی از جمله درس و کلاس و استاد خیلی از وقتمو گرفته بودن امید وارم که باز از امروز بتونم در کنار شما بطور منظم و درست حسابی باشم از تمام دوستانی که در این مدت با ما بودن تشکر میکنم مخصوصآ از بروبچی که از نگذاشتن یه نظر خشک و خالی هم دریغ نکردن . خوب از اونجایی که واسه امروز مطالب دیگه ای آماده ندارم تا بعد همه شما رو به خدای منان می سپارم پس تا بعد
|
||
|
|
|
|
|
این عشق دو روزه را دلا باز گذار
کز عشق دو روزه بر نمی آید کار زانسان عشقی بر گزین که در شمار با آن قرار گیری در دار قرار (جامی) امروز آخرین پنجشنبه آبان است.از اینکه یه مدت در خدمتتون نبودم معذرت میخوام. این شعر جامی رو بدون هیچ توضیحی برای مطالب امروز در نظر گرفتم. تا بعد |
||
|
|
|
|
|
خوب دیگه چیزی به پایان ماه رمضون نمونده همه منتظر حلول ماه شوال و عید سعید فطر
هستن من هم به نوبه خودم این عید سعید رو به همه عزیزان تبریک وشاد باش عرض میکنم. امیدوارم که عباداتتون در این ماه پر برکت مورد مقبول در گاه الهی واقع بشه هر چند تموم شدن این ماه پر برکت هم خودش خیلی عذاب آور هست ولی باید این نکته رو دونست که این هم بگذرد. به غم نهان است غم زمانه چگونه گویم غم دلم را که غم گریزان ز حال من شد غم زمانه غم دلم شد باری به هر جهت عیدتون مبارک. |
||
|
|
|
|
|
دیگه داریم روزای آخر ماه رمضون رو سپری میکنیم.
خیلیا خوشحالن . خیلیا نارحت من نمی دونم که باید خوشحال باشم یا نارحت .از یه طرف خوب از سختی ها وگرفتاری های این ماه راحت میشیم از طرف دیگه خیلی از برکاتی که تو این ماه وجود دارن رو از دست میدیم از طرف دیگه به این فکر کردین که ممکنه که ماه رمضون آخر ما باشه دیگه ماه رمضون بی ماه رمضون .دیگه افطاری تو کار نباشه. دیگه نیاد روزی که حتئ خوابیدن توش ثواب دشته باشه.من تو این روزای آخر ماه رمضون فقط یه خواسته از خدا دارم اونم اینکه هر جا میریم ماه رمضون داشته باشه. سر خم به خون دیده که مرا آن روان است به شب شرابهایش چه کنم که مست باشد همه جابه جان ساغر همه جا کجاست ساقی مرا آن کلام باشد که زمان پست باشد
|
||
|
|
|
|
افسوس که در پیاله ام امروز وروز وشب افسون رخ به ساغر وشاهد نظاره نیست دردی که مینشاندم ساغر به هر صبوح دیگر مرا همرهی اش در هیچ کناره نیست |
||
|
|
|
|
|
دور از نگار و بهار و زمان و آن من بت پرستی نمیکنم در این جهان تندیس گر بتان کجاست بگو مرا تا ذره ذره وجود خویش را دهم به آن شاید بتی شوم در میان آن بتان آن وقت نپرسمت همی جای جان |
||
|
|
|
|
|
به جانم زخمها اینک سوار است سواران را بگو آرام برانند به باریدن نشسته ابر آتش مرا مرهم نباشد کو آنند |
||
|
|
|
|
|
به هر دری که روم نباشی به در ز سرم به هر هوا که روم همین سر است به برم به کام ننشیند جز سخنت که کام روایی مرا به دیده نرود نگه که با تو ست تنها نظرم |
||
|
|
|
|
|
امروز اگه اشتباه نکنم اول آبان ماه مصادف با نوزدهم رمضان است.خیلی سعی کردم که
جمله بندی مطالب امروز به فعل است ختم نشه راستشو بخواید اصلآ از این فعل خوشم نمی یاد. خزان همچنان میگذره و ما اندر خم یک کوچه ایم رمضان که دیگه بدتر . مثلآ دیشب شب احیاء بود تاکی باید اسیر این دیا لعنتی باشیم شرک یعنی چی؟ پس بیایید که خودمان باشیم . بنده....خدا رو بنده باشیم .شاید فکر کنید که چند روزیه حرفام تکراریه خوب فعلآ تو این فضا سیر می کنم چه کنیم دیگه. در ره منزل لیلی که خطر ها است در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی |
||
|
|
|
|
|
امروز روز هجدهم ماه مبارک رمضان است روز که منتهی به شبی میشه که شاید از هزار
شب بهتر باشه شبی که ممکنه در اون فرشتگان و ارواح به دستور و اجازه خداوند به زمین آمده باشند. شبی که در اون سرنوشت هر شخص در یکسال آینده نوشته میشه (سرنوشت) راستی تا حالا فکر کردید که میشه سرنوشت رو از سرنوشت .من که میگم که میشه کی وکجاش خوب همین امشبه بیاید و تصمیماتی بگیریم که موقتی نباشند مثل بنده گی .بیایید خدا رو بنده باشیم نه بنده خدا رو.شب قدر شبی که میتونیم همه چیز یه بازی باخته رو عوض کنیم پس بیایید زنگی رو عوض کنیم.نماز و روزه هاتون قبول. |
||
|
|
|
|
|
فراموش کرده ای اینک مگر مرگ سیاوش را فرامش کرده ای اینک مگر داغ سیاوش را برشها باریده از باران خون دل و نمناکی باران دل انگیز بامداد نخست نیست روزی |
||
|
|
|
|
|
تا حالا شده از کسی خیلی بدتون بیاد .خوب چه اشکالی داره من از خیلیا بدم میاد ومطمئنآ خیلیا از من بدشون میاد که این دومی اصلآ مهم نیست .خوب بگذریم.... واسه خیلیا مهمه که دیگران در موردشون چی فکر میکنن واسه منم مهمه ولی اصولآ به خاطر حرف دیگران ناراحت نمیشم چون به خاطر دیگران زندگی نمیکنم ولی با نظر دیگران همیشه استقبال کردم مخصوصآ اگه سازنده باشیم نعوذ بااله ما که خدا پیغمبر نیستیم پر از اشکالیم از اینکه عیبامونو بدونیم تا برطرفشون کنیم خیلی خوشحال میشیم بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم قرضها تیره دارد دوستی را قرضهارا چرا از دل نرانیم
امروز دوازدهمین روز ماه مبارک بود که تموم شد .هیشه ایوم رو گفتیم چون میگذرد غمی نیست ولی در مورد ماه رمضون باید گفت چون میگذرد غمی هست بگذریم امروز می خواستم گزارش کار کارآموزی رو تحویل بدم که استاد مربوطه گواهی اونرو تآیید نکرد گفت بفرست تا عطف به نامه ما بفرستن اینم شده مشکلی واسه ما .دیگه اینکه دیروز یکی از دوستان عزیزمو که از خرداد ماه ندیده بودم دیدم وحالی به....دیگه اینکه از امروز تصمیم گرفتم که کس دیگه ای باشمچون خیلی از چیزایی رو که باید تا حالا میداشتم ندرم پس تصمیم گرفتم عوض بشم امیدوارم که خدا کمکم کنه . پس تا فردا خدا نگهدارتون . |
||